آفت تعمیمهای بیراهه؛ از زندگی تا جامعه
گاهی زبانمان تیغی میشود بیرویه که یک گروه را از دم میبُرد. گاهی قضاوتمان چکشی است که بر سر همه یک صنف فرو میآید. این همان دامی است که منطقیها به آن «مغالطه تعمیم ناروا» میگویند؛ آفتی که ریشه در شتابزدگی دارد و میوهاش بیعدالتی است.
در خلوت خانهات هم مراقب باش
این مغالطه گاهی از حریم کوچه و خیابان فراتر میرود و پایش به صمیمیترین لحظات زندگی باز میشود. تصور کنید زنی در دل شب، با چشمی پر از گلایه به همسرش بگوید: «تو که هیچوقت ما را به جایی نمیبری!» غافل از اینکه همین مرد، روزهای تعطیل بارها خانواده را به دل طبیعت زده و زیر سایه درختان، لحظههایی ناب برایشان ساخته است. این کلام، نه تنها حکمتی در خود ندارد، که چون خوره ای بر پیوند عاطفی مینشیند و آن را میخورد.
از مطب تا مدیریت
اگر روزی پزشکی با مریض خود ترشرویی کرد یا در تشخیصش لغزید، نباید تیغ تعمیم را بر همه جامهدانان علم پزشکی کشید. در هر باغی، گلی هست و خاری. در میان مدیران نیز، گاه کسی بر مسندی مینشیند که لایقش نیست، اما در همان حوالی، مدیرانی هستند که تا نیمههای شب، چراغ دفترشان روشن است و برای گرهگشایی از کار مردم، از جان مایه میگذارند.
پلیس و روحانی؛ آینههای تمامنمای جامعه
در روزگاری که التهاب در کوچهها موج میزند، اگر یک نیروی انتظامی در میان اغتشاشات، خطایی از او سر زد یا برخوردش تند بود، نباید همه آنها را به یک چوب راند. یک پلیس ممکن است گاه با شهروندی تند برخورد کند، اما این به معنای آن نیست که همه پلیسها خشن و بدخو هستند. آنها نیز چون دیگر اقشار، ترکیبی از فرشته و انساناند؛ بعضی چون شمع میسوزند و برخی خاموش میمانند.
و اما درباره روحانیون، این قشر که همواره در تیررس نگاهها هستند، بیشتر باید هوشیار بود. اگر یک روحانی، خداینکرده دستش به گناه یا اختلاس آلوده شد، نباید فریاد زد: «آخوندها خوردند و بُردند!» این سخن، سه گناه بزرگ در خود نهفته دارد:
نخست، بیانصافی است؛ غافل از طلبههای جوانی که در حجرههای کوچک، با دل خوش و شکم گرسنه، جان برای دین میدهند.
دوم، تعمیمی نارواست که منطق آن را رد میکند. (اصل کار صحیح نیست)
سوم، تهمتی است ناروا که بار سنگینش روزی باید در پیشگاه حقیقت پاسخ داده شود.
نتیجه آنکه...
پس بیایید پیش از آنکه حکمی صادر کنیم، لحظهای درنگ کنیم. در هر قشری، از پزشک و مهندس تا پلیس و روحانی، از مدیر تا کارمند، خوب و بد، پروانه و مورچه، در کنار هم زندگی میکنند. تعمیم ناروا، نه تنها ظلم است، که چاهی است که تهش به خودمان میرسد. مراقب باشیم زبانمان از روی انصاف نلغزد، که «هر که را اندر دلش انصاف نیست، چشم باطنبینش بینا نیست».


