## تمثیل پروانه و شمع: تصویری از شیفتگی به لذتها
در دل شبهای تاریک بیابان، پروانهای بالهای ظریف خود را گشود. شمعی در میان تاریکی میدرخشید، گرم و روشن. پروانه که از سرما و ظلمت به تنگ آمده بود، نورش را از دور دید. با خود گفت: «این همان روشناییای است که همیشه میخواستم. این گرما تمام سرما را از وجودم میزداید.»
نزدیکتر شد، اما شمع زبان به نصیحت گشود: «ای پروانه! هر نوری گرمابخش نیست. نوری که در من میبینی، اگر نزدیک شوی، بالهایت را میسوزاند. از دور تماشا کن و به همان قناعت ورز.»
پروانه لبخند زد: «این همان لذتی است که میجویم. تو میگویی میسوزاند، اما من میگویم زنده میکند.» و هر چه شمع پرهیز میداد، پروانه شیفتهتر میشد. شیفتگی به لذت نزدیک شدن، به لذت گرمای شمع، به لذت روشنایی، چنان او را از خود بیخود کرده بود که هشدارها را نمیشنید.
آنقدر چرخید و چرخید تا بالهایش به شعله رسید. آتشی کوچک، اما سوزان. بالهایش سوخت و در میان شعله افتاد. شمع با حسرت نگاهش میکرد و زمزمهکنان میسوخت: «رأس الآفات الوله باللذات... سرچشمه همه آفات، همین شیفتگی به لذتهاست.»
**پیام رسانهای:** در دنیای امروز، لذتها شکل دیگری گرفتهاند. شبکههای اجتماعی با نوتیفیکیشنهای رنگین، بازیهای کامپیوتری با هیجان لحظهای، خریدهای آنلاین با تخفیفهای وسوسهانگیز... همگی شمعهایی هستند که در دل تاریکی میدرخشند و پروانهوار ما را به سوی خود میخوانند. اما آیا بالهای ما برای این شعلهها ساخته شدهاند؟ آیا هر لذتی، پرواز کردن است یا سوخت.
صحنهپردازی جایگزین: تمثیل ماهی و طعمه
میتوانید تصور کنید: اقیانوس آرام، سطح آب زلال و آرام. ماهی کوچکی با پولکهای رنگین شنا میکند. ناگهان چیزی میبیند: دانههای رنگارنگ روی قلابی زرین. نزدیک میشود و بوی خوش طعمه دلش را میبرد. ماهی بزرگتری از کنارش رد میشود و میگوید: «این را نخور! پشت این زیبایی، نخی پنهان است که تو را از اقیانوس بیکران جدا میکند.»
اما ماهی کوچک لبخند میزند: «اینقدر زیبا، چطور میتواند بد باشد؟» لذت رنگ و بو، لذت طعم شیرین، چنان او را مسحور کرده که نمیبیند صدها ماهی دیگر از این دام گریختهاند. دهان میگشاید و قلاب در گلویش فرو میرود. یک لحظه لذت، یک عمر حسرت.


