تبلیغ هنرمندانه

روشمندسازی تبلیغ دینی و دقیق سازی مهارتهای تبلیغ

تبلیغ هنرمندانه

روشمندسازی تبلیغ دینی و دقیق سازی مهارتهای تبلیغ

تبلیغ هنرمندانه
بس نکته غیر حُسن بباید که تا کسی
مطبوعِ طبعِ مردمِ صاحبنظر شود
تبلیغ دین بدون ابزارها و مهارتهای لازم بصورت دقیق و شفاف اثرگذار نمی باشد. رسالت این وبلاگ شفاف سازی مهارتها و الگوریتم سازی فن خطابه و دیگر مهارتهای لازم تبلیغ است.
آخرین نظرات

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباعبدالله وعلی الا رواح التی حلت بفنائک  علیک منی سلام الله ابدا  ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعل الله آخر العهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولادالحسین وعلی اصحاب الحسین

من کیستم رسول خدا را سلاله ام        اندر حریم حضرت زهرا غزاله ام

نامم رقیه دختر سلطان کربلا             باب الحوائجم بخدا گر سه ساله ام

 

دخترم! بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود؟      گوشۀ ویرانه جای بلبل زهرا نبود

جان بابا! خوب شد بر ما یتیمان سر زدی      هیچ کس در گوشۀ ویران به یاد ما نبود

دخترم! روزی که من در خیمه بوسیدم تو را      ابر سیلی روی خورشید رخت پیدا نبود

جان بابا! هر کجا نام تو را بردم به لب         پاسخم جز کعب نی، جز سیلی اعدا نبود

دخترم! وقتی که دشمن زد تو را زینب چه گفت؟     عمّه آیا در کنارت بود بابا یا نبود

جان بابا! هم مرا، هم عمّه ام را می زدند           ذرّه ای رحم و مروّت در دل آن ها نبود

دخترم! وقتی عدو می زد تو را برگو مگو       سیّد سجّاد زین العابدین (ع) آن جا نبود؟

جان بابا! بود امّا دست هایش بسته بود            کس به جز زنجیر خونین یار آن مولا نبود

دخترم! آن شب که تنها اوفتادی از نفس     مادرم زهرا (س) مگر با تو در آن صحرا نبود؟

جان بابا! من دویدم زجر هم می زد مرا       آن ستمگر شرمش از پیغمبر و زهرا (س) نبود

دخترم! من از فراز نی نگاهم بر تو بود       تو چرا چشمت به نوک نیزۀ اعدا نبود؟

جان بابا! ابر سیلی دیده ام را بسته بود     ورنه یک لحظه دل من غافل از بابا نبود

دخترم! ماشورها بر شعر (میثم) داده ایم      ورنه در آوای او فریاد عاشورا نبود

جان بابا! دست آن افتاده را خواهم گرفت     زآن که او جز مادح و مرثیه خوان ما نبود

گرفتارها، حاجتمندا، مریض دارها

این بانوی سه ساله با دستهای کوچکش گره‌های بزرگی را باز کرده با پای دل بریم تو خرابه شام خرابه ای که بقول زین العابدین علیه السلام شبها در آن از سرما و روزها از گرما در امان نبودیم!

هوای سرد، ناگهان صدای گریه سه ساله ابی عبدالله بلند شد عمه سادات صدا زد چی شده دخترم گفت؛ عمه جان بابام کجاست؟ فرمود بابات رفته سفر

گفت؛ همین الان سرم روی پای بابام بود صدای گریه سه ساله بلند شد خبر به دارالعماره رسید چه خبره؟ گفتن سه ساله حسین بهانه بابا رو گرفته

دستور داد سر باباشو برایش ببرید

دختر دارها می دونن دختر خیلی باباییه خدا نکنه یه زخم روی دست بابا بفتد هی می پرسه اینجای دستت چه شده به کجا خورده آخ آخ

طبق را گذاشتن مقابل نازدانه بابا، صدا زد عمه جان من طعام نطلبیدم من بابام میخوام فرمود عمه جان چیزی که میخواهی توی طبق

تا پارچه روی طبق کنار زد ؟؟؟؟

یک وقت ببیند یک سر بریده ؟ وای وای وای

شاید چون صورت خونی بود نشناخت یک وقت صدا زد ؛ ابه من الذی قطع وریدیک

ابه من الذی ایتمنی علی صغر سنی یک وقت دیدن دیگه صدای رقیه ساکت شد

دیگه هرچی صدا زدن جواب نداد یک وقت ببینند سر یک طرف رقیه یک طرف ، جان به جان آفرین تسلیم کرد

حسین حسین حسین

صلی الله علیک یا ابا عبدالله

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی